تبليغاتX
بچه های کلاس 3/1

شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
Wowwwww

فکر کن..امشب میلان برد..اونم چند چند؟!؟!؟!

4-3hugمرسییییییییییییی فکر کن دوتاشم رونالدو زده!!!!!!!!!ShockedShockedShockedShocked

اونی که همه می گفتن چاق شده و از این چرت وپرت ها!!!!!

الآن میلان اومده رده ی پنجم.یه نمه دیگه (بازی بعدی رو ببره)میاد رده ی چهارم..جیگرشوhughughughug

فکر کن...

به امید موفقیت میلان تو بازی بعدش با سلتیک

کاکا هم گلی نزده..Rolling EyesRolling Eyesمهم نیست..وقت داره..hug

Forza Milan and Forza Kaka

در ضمن اصلش FORZA هست نه FROZA (گفتم نیوشا بدونه)

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:54 من نوشتم ها!Kaka |

جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
وایییییییییییی...فکر کن جمعه پاشی بری مدرسه..بعد ۶:۳۰ هم پاشی ۱برگردی خونه..فکر کن..جمعهجدی نگیرها من اصلا از اینکه امرو رفنم مدرسه (اصندشم)ناراحت نیستم..

وایییییی فکر کن همه با هم تیو یه کلاس افتادیم..آقا می دونی چی شد..desert میشه بیابان..بعد یارو تو مصاحبه پرسیده هوای بیابان چه طوریه(گرم..اینا)هدی رو که ولش کن کلا گفته سرده..شکیبا هم فکر کرده منظورش ازdesert یعنی دسرMrGreen MrGreen

برگشته به یارو گفته..yeah..Ilike ice cream تازه With milke شم گفتهMrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen

فکر کن..من موندم یارو چرا نترکیده..بعد مثلا از نگس پرسیده کفش کی رو پوشیدی نرگس گفته Father's shoese MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen MrGreen

کلا فکر کن...طرف خیلی خودشو نگه داشته..همین امرو خیلی حال داد..(فقط واسه این گفتم که باری سوز به دلت)

استقلال هم که امروز یه برد فوق العاده داشت..

بتول هم حال نداشت امروز نیمد امتحان بده من کلی حالیدم

اینم یه جمله ی توپ که باری برام فرستاد..

زندگی سخت است اما من از او سخت ترم

به اطلاع همگی از جمله نیلوفر هم برسونم که امروز پس از search های مکرر ما بالاخره هویت سرو چمان(من)فاش شد

فقط می گم کلاس 3/3 که فردا قراره منو نیلوفر بریم بزنیمش..

اگه کسی خواست می تونه ما را در این امر خیرخواهانه یاری کند

تا بعد..

Have a nice day(بابا خارجی)

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:26 من نوشتم ها!Kaka |

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
آدمها به هم گل میدهند،چون معنای حقیقی عشق در گلها نهفته است.کسی که بکوشد صاحب گلی شود،پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید.اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشت بنگرد،همواره با او خواهد ماند.چون آن گل با عصرهنگام،با غروب خورشید،با بوی زمین خیس و ابرهای افق آمیخته است.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:30 من نوشتم ها!Kaka |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
آنچه كه هستي هديه خداوند به توست و آنچه كه مي شوي هديه تو به خداوند است پس بي نظير باش

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:6 من نوشتم ها!Kaka |

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
یووووووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووووووووو

بازم میلان برد..اومد رده ی ششم..هه هه بعضی ها ضاعی شدن میلان...میلان...میلان..میلان

بازم می گم Forza milan!Forza Kaka

رفت تا بازی بعد...

به امید موفقیت میلان..

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:1 من نوشتم ها!Kaka |

جمعه بیستم بهمن 1385
در گذر گاه زمان

                             خیمه شب بازی دهر

   با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

                               عشقها می میرند

                                     رنگها رنگ دگر می گیرند

  و فقط خاطره هاست

          که چه شیرین و چه تلخ

                             دست ناخورده به جا می ماند.....

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:23 من نوشتم ها!Kaka |

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
وایییییییییییییییییییی فکر کن..وای وای..می خوام یه چیز فوق العاده احمق نشون بدم..محشره..نگاش کن این احمقو

اه اه..خیلی باحاله قیافش..خیلی باحاله..فکر کن(تیکه کلامه جدید افتاده تو دهنم مثل چی) پسرخاله ی احمقم صبحا بهش صبحونه میدهبرای سبزی می ذاره تو سفره بخوره!!!!!!!!!!!

خیلی محشره قیافش..وای وای..خیلی خره..خیییییییییییلی

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:9 من نوشتم ها!Kaka |

دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
شگفتا!
وقتي بود نمي ديدم ،
وقتي مي خواند نمي شنيدم ...
وقتي ديدم كه نبود...
وقتي شنيدم كه نخواند ...!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:23 من نوشتم ها!Kaka |

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

آن گاه که.......

ضربه های تیشه زندگی را

بر ریشه آرزوهایت حس می کنی

به خا طر بیاورکه.......

زیبایی شهاب ها

از شکستن قلب ستارگان است!!!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:35 من نوشتم ها!Kaka |

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم
پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت؟
.....
....
خودمانيم!!!...
زمين اين همه نامرد نداشت.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:22 من نوشتم ها!Kaka |

جمعه سیزدهم بهمن 1385
 جورج بوش و توني بلر سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند. جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم» مرد پرسيد:« آن دندان پزشک چه کاري کرده است؟» جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:54 من نوشتم ها!Kaka |

جمعه سیزدهم بهمن 1385
اگر می خواهی اندوهگین نباشی ، حسود مباش .

آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم .

هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکر کردن نیست .

مردم از ترس شکست می بازند .

ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است .

از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد .

آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .

زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد .

بزرگترين نفرين آنست كه همه چيز را تجربه كني .

تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:32 من نوشتم ها!Kaka |

جمعه سیزدهم بهمن 1385

مشعل

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:"این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟"

فرشته جواب داد:"می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آتش های جهنتم را خاموش کنم.آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد."

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:28 من نوشتم ها!Kaka |

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میلان دیشب باخت..

خداییش خیلی ناراحت شدم...اه اه..حقش نبود نه خداییش حقش نبود..

آقا یه چی بگم کف کنین؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه میلان این بازی اخریش با آسکولو رو ببره امتیازش با رده ی چهارمی جدول برابر می شه در حالی که میلان با اون روحیه ی افتضاش این فصل رو شروع کرد و رده ی نوزدهم جدول بود در حالی که الآن اگه این بازی رو ببره میشه گفت رده ی چهارم جدوله!!!!!!!!!!!

حال می کنی؟ کاکا دیگه..ایییییییییییییییییییییییینه

در ضمن اون دوست خوبمون که عاشق بتوله..ببین دیگه قضیت خز شد رفت..دیگه با قضیه اش حال نمی کنم..

پس خواهشا انقدر نظرای بیخود نده..

به طور نسبی کاملا جددی گفتم..

از اونجایی که امروز هم باهاش دعوام شد...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:51 من نوشتم ها!Kaka |

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
اقا می خواسم اینم بگم یادم رفت..این جمله خیلی محشره..

خیلی یوگا کار کرد
تا توانست روی دیوار سنگی تعادلش را حفظ کند
این آبشار.

اهااااااااااااااااااااااان..حیف اینم نگیم...بالاخره اینو امیرعلی گفته تا همه بیان بخونن دیگه

آفتاب گردان به زحمت سرش را بالا گرفت
غروب بود.

امیرعلی رو که احیانا می شناسین؟حداقل برو بچز خرد که می شناسن..

چند روزیه زیارتشون نکردیم...به جاش این بتول(نیما..سکینه(با ضمه)...عفافه و...)ماشالله از نظرها قافل نمی مونن..امروز هم که زدیم عشقشونو ناکار کردیم..

دیگه هیچی..

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:37 من نوشتم ها!Kaka |

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
 

گاهی اوقات دلت میخواد که زندگی رو مثل یه فیلم بزنی جلو و یا برگردی بعضی خاطراتتو مرور کنی. دلت میخواد زمان هایی رو که دوست نداری سپری نکنی و زندگیتو بزنی چپتر بعدی. میخوای با اونی که هستی متفاوت باشی و شروع میکنی به تغییر کردن. زندگیتو میزنی جلو، میخوای زودتر از موقع لازم چیزهایی رو که شاید وقتشون نرسیده تجربه کنی. مدام تغییر میکنی و به خیال خودت داری پیشرفت میکنی، اما یه زمانی به نقطه ای میرسی که میبینی مسیر زندگیت برای رسیدن به هدف مهم تر از خود هدف بوده. . اونوقته که میفهمی نه تنها چیزی بدست نیاوردی که خیلی چیزها رو هم از دست دادی.

 

آقا خواهشا دعا کنید..امشب میلان با رم بازی داره..جام حذفی هم هست..

وایییییییییییییییییییی فکرشو بکن..اگه میلان ببره..من می ذارم هر کی یه بوسم کنه

مجبوری شرط گذاشتم..

مگر این که میلان ببره

دعا کنین

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:32 من نوشتم ها!Kaka |

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
سرنوشت..ننوشت.گر نوشت بد نوشت...ولي باور كن نمي توان سرنوشت را از سرنوشت.

 

گذشت و جوانمردي را عزيزم از درخت آموز
كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد

 

بدان:مادامي كه سياهي را درك كردي تو هم جزئي از اني پس ميتواني قدرت و عظمتت را به رخ همگان بكشاني همانطور كه شب وقتي پرده سياهش را بر عالم ميگستراند حتي شجاعترين موجودات هم در ضمير ناخوداگاهشان ترس را حس ميكنند!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:25 من نوشتم ها!Kaka |

دوشنبه نهم بهمن 1385
كاش زيبا تر از زندگي هم بود ، آنوقت در هيچ كتابي نمي نوشتند زندگي زيباست !!!!!!
كاش پايان تر از مرگ هم وجود داشت ، آنوقت كسي فكر نمي كرد كه مرگ آخرين راه است!!!
و كاش مقدس تر از عشق هم بود ، و كاش مقدس تر از عشق هم بود ، تا شايد قدر عشق را بهتر مي دانستيم ...
اين وجود انسان است ، هميشه نهايت را ميبيند ، هميشه چشم به آخر دارد ، و هميشه از آخر بد مي گويد ، كاش بالاتر از انسان هم بود ، كاش كسي بود كه به انسان ياد ميداد ، انسانيت را....

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:17 من نوشتم ها!Kaka |

دوشنبه نهم بهمن 1385
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه بارها از آن گذشته ام،
شايد برسد روزي كه سرانجام
جاده هاي پنهاني را در پيش بگيرم كه مي رود
به غرب ماه، به شرق خورشيد.
« ارباب حلقه ها »

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:0 من نوشتم ها!Kaka |

پنجشنبه پنجم بهمن 1385

نشان لیاقت عشق

داستانی را که می خواهم برایتان نقل کنم درباره ی سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه ی خود باز گردد.سرباز قبل از این که به خانه برسد...از نیویورک با پدرو مادرش تماس گرفت و گفت:پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده ومن می خواهم به خانه بازگردم ولی خواهشی از شما دارم رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.

پدرو مادر در پاسخ او گفتند:ما با کمال میل مشتاقیم که اورا ببینیم.

پسر ادامه داد:ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید او در جنگ به شدت آسیب دیده و دراثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده وجایی برای رفتن ندارد ومن می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند.

پدرش گفت:پسر عزیزم متاسفیم که این موضوع برای تو به وجود آمده.ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.

پسر گفت:نه من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.

آنها در جواب گفتند:نه فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود ما فقط مسوول زندگی خودمان هستیم  و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی مارا برهم زند.بهتر است به خانه باز گردی و اورا فراموش کنی...

در این هنگام پسر باناراحتی تلفن را قطع کرد و پدرو مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده ی پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه ی سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته  وآنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدرو مادر او آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند.و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشک قانونی مراجعه کردند.با دیدن جسد قلب پدرو مادر از حرکت ایستاد

پسر آنها یک دست و یک پا داشت...

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:21 من نوشتم ها!Kaka |