یکم تغییرات دادم می هام با این رنگ بنویسم
قالب وبم رو خم که خمتون دیدین(نه بابا!
)...
نمی هاااااااااااااااام الآن نرگس خانووم جون عزیز(
)توی طالقان تنهاس منم اینجا تنهام
قرار بود منو هدی و خانیه و باران و سمیه با کاکا
با بابای نرگس بریم طالقان اون بمونه ولی اون ررما موندیم![]()
ای بابا....امسال خم کموم شد
الآن دارم آپ پایان تحصیلی می کنم
آخه خنوز باورم نمی شه که همه چی کموم شد...
آخه من نمی دونم چی بنویسم فقط می گم دو شنبه ررییم خونه سمیه سلطانی اینا چتر باز کردیم خیلی خال داد![]()
بعد نرگس تو خواهر کوچیکه سمیه(سارا!!!!)رو انداخت خونه بغلی برا من قلاب گرفت رفتم رو دیوار حیاط
دیدم زن خوابه ...همه چی محیا بود ولی نمی دونستم منتهی رفتم اون ور چجوری بر گردم![]()
![]()
![]()
اون ور دیه نرگس خانووومی وجود نداشت که
یکم اومدم این طرف تا موقعیت توپ رو ببینم یهو دیدم در باز شد یه پسر 20 و خورده ای ساله داره با چشم های از حدقه بیرون زده منو با تعجب نگاه می کنه منم پریدم رو نرگس با هم خوردیم زمین![]()
از رو هم که نمی رفتیم هی داد می زدیم می شه توپ ما رو بدین(البته این کار ثابت من و پسر خالم هم هست
)
خلاصه خونشون من و هانیه و باران و هد با هم یه پیتزا رو خوردیم شاهکار کردیم نه؟![]()
اون روز تولد صدف خانووم هم بود بازم می گم صدف جون یه همه تولدت مبــــــــــــــــــــــارک!![]()
فردا من خاینه و هدی رو می بینم ولی باران نمی آد
سمیه هم که می خواد بره خارررررررررررررج پیش خم ولایتی های ما![]()
امروز هم که یه زلزله اومد من رو تخت داشتم آرتمیس فاول 4 رو می خوندم باابم افتاده بود به جون دراورم و با میخ و چکش درستش می کرد آخه کلا از زیر در رفته بود..خلاصه خیچی از زلزله نفهمیدیم![]()
اینم ببینین مال دوستمه خیلی خرررررررررررررر!

دوسش دارم..خیلی خررررررررره واقعا خررر گاو نره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال تموم شد
خیلی سال خوبی بود..من ختما سال دیه هم برا کاکا تولد می گیرم هاااااااااااا!![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:58 من نوشتم ها!Kaka
|

