درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل آدم را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی درمیان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالشت تکان دهد.
-------------------------------------------------------------
-خب از این موضوع دیگر حرفی نمی زنیم نه؟
-کدام موضوع؟
-مانگاراتیبا
- در این مورد مدتی دست نگه می دارم.
-چه بهتر!
بعدها از آقای لادیسلائو شنیدم که با وجود قولی که داده بودم، پرتغالی بعد از عبور مانگاراتیبا، خیلی از شب گذشته، به خانه اش برگشته بود!
--------------------------------------------------
پانوشت ۱: هر دو مال قسمتی از کتاب درخت زیبای من اثر ژوزه مائورو ده واسکونسلوس انتشارات سحر ترجمه قاسم صنعوی!![]()
پانوشت ۲: تو کل کتاب این دو قسمت و از همه بیش تر دوس دارم!
پانوشت ۳: حتما بخونینکتابو محشـــــــــــره!
...هرکی نخونه از دستش رفته!![]()
پانوشت ۴: تیکه ی اول افکار شخصیت اصلی داستان یعنی زه زه اس...تیکه دوم..یه قسمتی از صحبت زه زه و پرتغالی!![]()
پانوشت ۵: نقاشی من از زه زه!![]()
![]()
(این آخریه بوس نیس ها
..اشتباه نکنین...جنبه عاطفی داره..چون اینجا شکلک بغل نداره مجبوری اینو گذاشتیم!![]()
)

فعلا!![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:38 من نوشتم ها!Kaka
|
