ایمان، دوست داشتن،
این دو بس...! نان...؟!
من هیچگاه گرسنه نبوده ام،
آزادی همین است، آنچه می خوانم:
با تو من با بهار می رویم،
با تو در عطر یاسها پخش میشوم،
با تو همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم...
خدایا! رحمتی کن تا "ایمان" نام و نان برایم نیاورد!
قوّتم بخش تا "نامم" را و حتی "نانم" را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول "دنیا "را میگیرند
و برای "دین "خرج میکنند
نه از آنها که پول "دین "را میگیرند
و برای "دنیا "خرج میکنند...!
در باغ بی برگی زادم
و در ثروت فقر غنی گشتم
و از چشمه ایمان سیراب شدم
و در هوای دوست داشتن دم زدم
و در آرزوی آزادی سر برداشتم
و در بالای غرور قامت کشیدم
و از دانش طعامم دادند
و از شعر شرابم نوشاندند
و از مهر نوازشم کردند تا...
حقیقت، دینم شد و راه رفتنم
و خیر، حیاتم شد و کار ماندنم
و زیبائی، عشقم شد و بهانه زیستنم...!
دوست داشتن از عشق برتر!!
عشق، در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن است...
عشق تملّک معشوق است و دوست داشتن، تشنگی محو شدن در دوست...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:14 من نوشتم ها!Kaka
|
