تبليغاتX
بچه های کلاس 3/1

پنجشنبه هفتم دی 1385

ایمان، دوست داشتن،

این دو بس...! نان...؟!

من هیچگاه گرسنه نبوده ام،

آزادی همین است، آنچه می خوانم:

با تو من با بهار می رویم،

با تو در عطر یاسها پخش میشوم،

با تو همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم... 

 

خدایا! رحمتی کن تا "ایمان" نام و نان برایم نیاورد!

قوّتم بخش تا "نامم" را و حتی "نانم" را در خطر ایمانم افکنم

تا از آنها باشم که پول "دنیا "را میگیرند

و برای "دین "خرج میکنند

نه از آنها که پول "دین "را میگیرند

و برای "دنیا "خرج میکنند...!

 

در باغ بی برگی زادم

و در ثروت فقر غنی گشتم

و از چشمه ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن دم زدم

و در آرزوی آزادی سر برداشتم

و در بالای غرور قامت کشیدم

و از دانش طعامم دادند

و از شعر شرابم نوشاندند

و از مهر نوازشم کردند تا...

حقیقت، دینم شد و راه رفتنم

و خیر، حیاتم شد و کار ماندنم

و زیبائی، عشقم شد و بهانه زیستنم...!

 

دوست داشتن از عشق برتر!!

عشق، در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن است...

عشق تملّک معشوق است و دوست داشتن، تشنگی محو شدن در دوست...




لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:14 من نوشتم ها!Kaka |