تبليغاتX
بچه های کلاس 3/1

یه خلاصه از امرو(بی ز هه(هست))

یکشنبه ششم اسفند 1385
به سلام...بروبچزززززززززززززززز عزیز..امروز پس از مدتی تصمیم گرفتم یه دستی به سرو روی این لینکدونی ام بزنم

اونم فقط به خاطر این بود که یکی از بچه ها(ببخشید بابا بزرگان)از من یه چند هفته پیش در خواست کرده بودن..

آقا امرو عجب روز محشری بود کمپلکس خیلی حال داد این شهیدی نیمد اندازه ی یه دنیا حال کردم این نیلا هم که به همین خاطر امروز حالش بد شد و پس افتادو اینااااااااا

بعد یه نمه سر به سر این هدددددددددددی(باید رو د تشدید بذارین هاااااااااااااااااااااااا) گذاشتیم می خواستیم بریم آدرسوبشو به بتول بدیم(بابا لنگ بلند)که متاسفانه پیداش نکردیم و داشت سر زنگ فیزی ک دق می کرد.

از 2:15 تا 3:10 هم که الاف بودیم سعادت از اون ور زود شروع کرد از این ور هم زود تموم کرد..

خلاااااااااااااااااصه امروز آخر عشق و حال بود..یه عاااااالمه هم حاج آقا رضا(رذا با این تلفظ بخونین) دیدم یا به قول فولکس(نیلوفر)آقای باحال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کلا قراره فردا تا می تونیم حرص این هدی رو با دوست..همدل..شریک و مشورت کنم در بیاریم

کلاس زبانم که تشکیل نشد..پرسپولیس هم که سوراخ سوراخ شد..

این دنیزلی رو هی تا پای مرگ می بردن هی برمی گردوندن

می گن میلان هم امشب بازی داره ممکنه فردا باشه..گفته باشم...

بعد نگین نگفتین..

تا بعد..

kaka

 

 

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:55 من نوشتم ها!Kaka |