تبليغاتX
بچه های کلاس 3/1

جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386
سلام اااااااااااااااا چه قده وقت بود آپ نکرده بودماینم یه بهونه شد برای آپ البته الآن نمی گم که فردا ...خین تو خماریش بمونین

اینا هم فقط به افتخار ایشون اینجا اومدن و گرنه قرار نبود بذارمشون(اشاره به عکس هایی که قراره اون پایین گذاشته بشه) خمشون کار دست خودمه البته با هزار بدبختی و یه سال کار روشون البته خیچ چیزه شاقی نیس ذوق نکنین

خمشون مربوط میشه به زنگ خرفه و فن ما اون موقع معمولا هر سال یه حرفه ای رو ادامه می دادیم اون طوری نبود که واسه هر فصل جداگونه یه چیزی درس کنیم.

اولیش اولین کارمه که ماله معرقه یه کم خیلی اشکال توش وجود داره اول راهنمایی که بودیم درستش کردیم.۴ تا معلمو هم عوض کردیم شاید واسه این باشه بد بودنش

خب اینم واسه دو ساله پیشه که قلاب بافی داشتیم پدرمونو در آورد هی عمه ام می شکافتش هی من بدبخت باید باز می کردم که آخرشم قناص در اومد

اینم ماله پارساله که عروسک باید درس می کردیمو از یان چرت و پرتا

و اینم ترم دوم بود که باز معرق داشتیم البته اول راهنمایی دل به خواهی بود پارسال اجباری که یه دایناسور هم ساختیم از اینا که ۹۰ تیکه دارن بعد خیلی زشت بود به معلممون گفتیم میشه یکی دیگه..اونم گفت نه همینلامصب سخت هم بود باید طوری درس می کردی که تیکه ها دقیق برن تو هم..

آخر سال به نشانه ی اعتراض(کلمه اش نیمد اگه شما تونستین کمک کنین اصلش یه چیز دیگه اس)زدیم هممون پرتش کردیم محکم زمین همه ی تیکه هاش شکست بعدش انداختیمش سطل آشغال

اینم اون یکی که باید با دایناسوره با هم تحویلش می دادیم اه که چقدر زشت بود..به قول یارو گفتنی بی معنی بود

منظور از ایشون بالایی خم خانیه خانووم بود که بهش قول داده بدم اینا رو بذارم تو وبم این خمه خی هدییییییییییییییی!بتوووووووووووول؟!کردیم هی نوشتیم هدی..هی نوشتیم بتول(تا جایی که بتولم جیغش در اومد(نشد ما تو یه آپمون از اسم این بشر استفاده ننماییم)) تولد باران تبریک گفتیم..به نرگس چیز میز گفتیم خالا اینم واسه خانیه خانووم

فعلا به امید پیروزیه میلان و در اومدن چشای بتول چون یه لیورپولیه

 

 

 

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:52 من نوشتم ها!Kaka |