تبليغاتX
بچه های کلاس 3/1

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
سلاااااااااااااااااااااااااااام...

یکم تغییرات دادم می هام با این رنگ بنویسمقالب وبم رو خم که خمتون دیدین(نه بابا!)...

نمی هاااااااااااااااام الآن نرگس خانووم جون عزیز()توی طالقان تنهاس منم اینجا تنهامقرار بود منو هدی و خانیه و باران و سمیه با کاکا با بابای نرگس بریم طالقان اون بمونه ولی اون ررما موندیم

ای بابا....امسال خم کموم شدالآن دارم آپ پایان تحصیلی می کنمآخه خنوز باورم نمی شه که همه چی کموم شد...

آخه من نمی دونم چی بنویسم فقط می گم دو شنبه ررییم خونه سمیه سلطانی اینا چتر باز کردیم خیلی خال داد

بعد نرگس تو خواهر کوچیکه سمیه(سارا!!!!)رو انداخت خونه بغلی برا من قلاب گرفت رفتم رو دیوار حیاطدیدم زن خوابه ...همه چی محیا بود ولی نمی دونستم منتهی رفتم اون ور چجوری بر گردم

اون ور دیه نرگس خانووومی وجود نداشت کهیکم اومدم این طرف تا موقعیت توپ رو ببینم یهو دیدم در باز شد یه پسر 20 و خورده ای ساله داره با چشم های از حدقه بیرون زده منو با تعجب نگاه می کنه منم پریدم رو نرگس با هم خوردیم زمین

از رو هم که نمی رفتیم هی داد می زدیم می شه توپ ما رو بدین(البته این کار ثابت من و پسر خالم هم هست)

خلاصه خونشون من و هانیه و باران و هد با هم یه پیتزا رو خوردیم شاهکار کردیم نه؟

اون روز تولد صدف خانووم هم بود بازم می گم صدف جون یه همه تولدت مبــــــــــــــــــــــارک!

فردا من خاینه و هدی رو می بینم ولی باران نمی آدسمیه هم که می خواد بره خارررررررررررررج پیش خم ولایتی های ما

امروز هم که یه زلزله اومد من رو تخت داشتم آرتمیس فاول 4 رو می خوندم باابم افتاده بود به جون دراورم و با میخ و چکش درستش می کرد آخه کلا از زیر در رفته بود..خلاصه خیچی از زلزله نفهمیدیم

اینم ببینین مال دوستمه خیلی خرررررررررررررر!

خررررررررر به تمام معنا!

دوسش دارم..خیلی خررررررررره واقعا خررر گاو نرهhug

سال تموم شدخیلی سال خوبی بود..من ختما سال دیه هم برا کاکا تولد می گیرم هاااااااااااا!

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:58 من نوشتم ها!Kaka |